شیــــل

نگاهی به دنیای سیاست، فرهنگ و ادبیات

آخرین دختر

نیویورکر درموردش نوشت:

«خاطراتی هولناک و ویرانگر از دوران اسارت به دست داعش … او تجربیاتش را با زبانی صریح و روحی مصمم بازگو می‌کند و هم‌دستی شاهدانی را که در جرم و رنج دیگران شریک شدند، به پرسش می‌کشد

واشنگتن پست می‌نویسد:

«نویسنده از جنایاتی که خانواده‌اش را ویران و جامعه‌ی آسیب پذیرش را به نابودی کشاند، پرده برمی‌دارد. خاطراتش بسیار شجاعانه و گامی مهم در محاکمه‌ی آنانی است که آن جنایات هولناک را مرتکب شدند

«آخرین دختر»، نوشته‌ی نادیا مراد، دختری از اقلیت‌های ایزدی عراق، گرفتار شده به دست تروریست‌های داعشی و دست به دست شدنش به عنوان یک کالا، یک شی، یک برده!

  • ۳ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • حسن علیزاده
    • سه شنبه ۱۵ مرداد ۹۸

    فیل در تاریکی

    پس از چند دهه شاهد تجدید چاپ رمان «فیل در تاریکی» نوشته‌ی قاسم هاشمی نژاد هستیم. داستانی پلیسی در زمانه‌ای نه‌چندان دور از روی تقویم و بس دور با توجه به شتاب روز افزون حوادث تاریخ معاصر کشورمان! چاپ نخست این کتاب به سال ۱۳۵۸ بوده و این در حالی است که نوشته‌ی مرحوم هاشمی نژاد به سال ۱۳۵۵. پیش از اینکه شروع به خواندن داستان کنم فکر می‌کردم با داستانی پلیسی-معمایی و حتی تعلیق‌پذیر طرف خواهم بود ولی وقتی به یک سوم داستان رسیدم، فهمیدم که تصورم اشتباه بوده و فیل از تاریکی به در آمده است! مسلماً اگر چنین داستانی از نویسنده‌ای غیر ایرانی بود جزء آثار ضعیف دسته‌بندی می‌شد و با مسامحه عامه‌پسند؛ ولی چیزی که خواننده‌ی ایرانی را با داستان همراه می‌کند همین جنس ایرانی بودنش است. از لحن‌ها و تیپ‌های شخصیتی گرفته تا ذکر دقیق مکان‌ها در داستان.

  • ۱ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • حسن علیزاده
    • شنبه ۱۲ مرداد ۹۸

    زندگی آقای الف و خانم ب

    آقای الف که با خانم ب ازدواج کرد، هرگز قصدش عشق و عاشقی نبود؛ او حتی درست و حسابی خانم ب را نمی‌شناخت. آقای الف همیشه طرف‌های ظهر از پنجره‌ی آشپزخانه‌اش که روبه‌روی منزل خانم ب بود، او را می‌دید که با موهای ژولیده می‌رود سراغ یخچال و پس از لحظاتی تفکر نیمه عمیق، کیکی شکلاتی به همراه خامه برمی‌دارد و فراموش می‌کند در یخچال را ببندد! آقای الف وقتی به خانم ب درخواست ازدواج می‌داد در فکرش این بود که خب اگر ازدواج کند دیگر کسی به خوابیدن‌های تا دیروقتش گیر نمی‌دهد. خانم ب وقتی به آقای الف جواب مثبت داد در فکر این بود که خب حداقل آقای الف دیگر بهش گیر نمی‌دهد که چقدر می‌خورد.

  • ۲ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • چهارشنبه ۲ مرداد ۹۸

    پناهجو

    از سرگذشتش که می‌گفت اشک در چشمانش حلقه می‌زد. می‌گفت در کشورش جنگ بود، آوارگی و مرگ بود. می‌گفت با پای پیاده راهی بیابان شده و اینکه مزدورانِ لب مرز با مبلغی ناچیز به گروه‌های جنایتکار تحویلش دادند. ابراهیم تعریف می‌کرد و من در تمام آن لحظات، پسرک دوازده‌ساله‌ای را تصور می‌کردم که چگونه به اتاقکی کثیف و دم‌کرده پرتش کردند، کتکش زدند و تحقیرش کردند. پسرک مو فرفری سیه چرده‌ای را می‌دیدم که هنگام فرار، پای چپش تیر می‌خورد و لنگان لنگان راهش را ادامه می‌دهد. ابراهیم در گوشم زمزمه می‌کند و من بر تکه کاغذی می‌نویسم. می‌نویسم که در میانه‌ی مدیترانه قایقشان چپ کرد و پس از ساعت‌ها دست و پا زدن میان مرگ و زندگی، گارد ساحلی نجاتشان داد. می‌نویسم چگونه به ساحل رسید و به اردوگاه پناهجویان رفت. می‌نویسم ابراهیم پسرکی بود که در اردوگاه بزرگ شد، ازدواج کرد، نویسنده شد؛ و اکنون سرگذشت مهاجرتش را با چشمانی خیس زمزمه می‌کند و بر تکه کاغذی می‌نویسد، با پایی که لنگ می‌زند و دستانی که بوی خون و دریا می‌دهند.

    .

    .

    .

    «پناهجو»

    حسن علیزاده

    عکس از Muhiyadin Dubat؛ برداشت شده از www.unhcr.org

  • ۴ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • پنجشنبه ۲۵ بهمن ۹۷

    عزرائیل

     

    «میگن اونی که داره غرق می‌شه باورش نمی‌شه که داره غرق می‌شه. شروع می‌کنه دست و پا زدن؛ اون‌قدر که خیلی زود خسته می‌شه. آروم آروم میره پایین؛ ولی ته دلش هنوز منتظر دستیه که از بالا بیادو کمکش کنه؛ بکشدش بالا، تا نفس بکشه، تا دوباره زندگی کنه ...»

    !این‌ها را با خوشحالی وقتی می‌گفت که دست خیسش در دست عزرائیل بود

    .

    .

    .

    «عزرائیل»

    حسن علیزاده

    عکس از مجموعه هنری

    Andrew Burman, British, b.1966

  • ۱ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • سه شنبه ۲ بهمن ۹۷

    آرزو

    «شغلی پر درآمد و عالی که با شرایط روحی و روانی من هماهنگ باشد، یک ماشین عالی برند BMW 2018 مشکی متالیک، حساب بانکی پُرپول ...»

    این‌ها بخشی از آرزوهایی بود که یک سارق در دفترچه‌ی یادداشت‌هایش نوشته بود!

    .

    .

    .

    «آرزو»

    حسن علیزاده

    عکس از مجموعه‌ی 

    Aline Smithson

  • ۱ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • دوشنبه ۱ بهمن ۹۷

    بی‌خیالی

    :در مقدمه‌اش نوشته بود

    «این داستانْ دروغ است؛ اگر باور نداری کتاب را ببند و سرجایش بگذار»

    .پسرک باور نداشت، کتاب را بست و سرجایش در قفسه‌ی کتابخانه گذاشت و دیگر هم سراغش نرفت

    .

    .

    .

    «بی‌خیالی»

    حسن علیزاده

    عکس از مجموعه‌ی

    Arno Rafael  Minkkinen, Finnish American 1945

  • ۱ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • دوشنبه ۱ بهمن ۹۷

    ناگازاکی

    زمین بازی بیرون شهر در یک روز نه‌چندان گرم تابستان. مردی حدوداً سی ساله با کلاه، کت کتان و ساعت مچی که احتمالاً ۱۱ را نشان می‌دهد، با نگاهی بی‌روح در چشمانش، کودکی را بر روی تاب هل می‌دهد. کمی آن سوتر دوقلوهایی به دنبال یکدیگر می‌دوند. مادرشان با سبدی در دست کناری ایستاده و چشمان بی‌قرارش را به دوردست‌ها دوخته؛

    آن‌جا که دود سفید قارچی شکل عظیمی، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود.

    پنج شنبه نهم اوت 1945

    .

    .

    .

    «ناگازاکی»

    حسن علیزاده

    نوشته شده در ۲۸ دی 1397

    عکس برداشت شده از سایت artnet.com

  • ۲ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • شنبه ۲۹ دی ۹۷

    میعاد در سپیده‌دم


    دوستی بهم می‌گفت: «بیشتر کتاب‌هایی که خریده می‌شن تا مدت‌ها در قفسه‌ی کتابخونه‌ها جا خوش می‌کنن تا اینکه دستی برسه و برشون داره واسه خوندنچندی پیش کتابخانه‌ام را می‌خواستم تروتمیز کنم که متوجه کتابی شدم به قلم رومن گاری. تازه یادم افتاد که چند سال پیش نقدی از این کتاب خوانده و خوشم آمده بود، بنابراین خریده بودمش، ولی تا مدت‌ها حتی یادی ازش نکرده بودم. معمولاً زندگی‌نامه‌ها موضوعاتی لذت‌بخش برای خواندن‌ هستند ولی چیزی که این کتاب را جذاب‌تر از سایر کتاب‌های زندگی‌نامه‌ای می‌کند حس رهایی خاصی است که در بندبند کتاب به خواننده منتقل می‌شود. رومن گاری به هیچ عنوان در بند این نبوده که ترتیب زمانی زندگی خودش را برای نوشتن رعایت کند. درواقع وقتی تا حدود یک سوم کتاب را می‌خوانید، متوجه می‌شوید که زندگی‌نامه رومن گاری از مجموعه‌ای داستان کوتاه تشکیل شده که آغازی دارد و پایانی؛ البته گاه این آغاز به بخش یا بخش‌های پیش از خود هم ناخنکی می‌زند؛ ولی همچنان ماهیت مستقل خودش را حفظ می‌کند.

  • ۱ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • حسن علیزاده
    • چهارشنبه ۲۸ آذر ۹۷

    عشق و سیاست

    هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست

    که من به زندگی نشستم! (شاملو)

    ...

    داستان‌های بسیاری به زبان فارسی و دیگر زبان‌ها به موضوع عشق در پس‌زمینه‌ای از وقایع اجتماعی و سیاسی پرداخته‌اند، از آنا کارنینای تولستوی گرفته تا تهران مخوف مشفق کاظمی و یا بربادرفته مارگارت میچل. در تمامی این داستان‌ها با پی‌رنگی از روابط درونی انسان‌ها با محوریت یک زن و یک مرد در مواجهه با حوادث آن برهه‌ی خاص از جامعه روبه‌روییم. برای نقد این نوع داستان‌ها با توجه به نوع نگاه منتقد، بخشی از روایت داستانی پررنگ‌تر می‌شود، ازجمله بُعد سیاسی و جامعه‌شناسانه قضیه، بُعد عاشقانه و یا کشاکش این دو؛ بااین‌حال آنچه کتابِ دکتر نون، زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد از دیگر داستان‌های این رده متمایز می‌کند، فن روایتی خاصی است که شهرام رحیمیان هوشیارانه برای روایت خود برگزیده است.

  • ۰ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • حسن علیزاده
    • چهارشنبه ۱۶ آبان ۹۷