شیــــل

نگاهی به دنیای سیاست، فرهنگ و ادبیات

بازی بزرگان

 

مجله‌ی نیویورک تایمز آن را اثری هوشمندانه و حاکی از تسلط نویسنده به اوضاع جهان می‌داند و نشریه اکونومیست آن را یک منبع معتبر برای پژوهشگران و سیاست‌گذاران معرفی کرده است. «جهان پس از آمریکای ابرقدرت» یا آنچه به فارسی «بازی بزرگان» هم ترجمه شده در باب قدرت‌های نوظهور در عرصه‌ی بین‌المللی و تعریف و تبیین روابط قدرت میان آمریکا و این بازیگران استبازی قدرت میان قدرت‌های نوظهوری چون چین، هند و تا حدودی هم روسیه از نظر« فرید زکریا» نویسنده‌ی کتاب دارای مؤلفه‌هایی چون سیاست، اقتصاد و فرهنگ استزکریا در این کتاب اوج‌گیری قدرت سیاسی جهان غرب را ناشی از خیزش اجتماعی این بلوک و گذر از پروسه‌ای می‌داند که شاکله‌ی کنونی دنیای امروز، ثمره‌ی انقلاب‌های علمی، تکنولوژیک، تجاری، سرمایه‌داری و کشاورزی صنعتی است.

  • ۱ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • حسن علیزاده
    • شنبه ۲۳ شهریور ۹۸

    چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم

    دیروز فرصتی دست داد تا رمان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» را بخوانم. آخرین باری که رمانی را یک‌روزه تمام کرده باشم یادم نیست؛ جز همین دیروز که یک نفس از ابتدا تا به آخرش را خواندم. شاید نوشتن از کتابی که به چاپ صدم رسیده کمی عجیب باشد، اینکه بخواهم درباره‌ی داستان و شخصیت‌هایش بنویسم. اینکه بگویم داستان درباره‌ی زنی است به نام کلاریس که به علت استخدام شوهرش در صنعت نفت ابادان، چندین سال است که ساکن آنجا شده. کلاریس داستان بسیاری از زن‌هاست که پس از ازدواج و مشغول شدن به کارهای روزمره، آنی به خود می‌آیند و می‌بینند که تمام و کمال در خدمت خانه و روزمرگی‌هایش شده اند. برنامه‌ای روزانه و بدون کمترین مجالی برای اندیشیدن، برای استراحت و فراغت. مجالی که بتوان به علایق خود رسید؛ چون تمام این فرصت‌ها به دیگران اختصاص داده می‌شود؛ به شوهر و فرزندان، به همسایه، به دوستانی که شما را به خاطر شوهرتان می‌شناسند، به مادر و خواهر و دیگر اعضای خانواده، به مهمانی‌های بی‌خودی با تمام صحبت‌های بی‌خودی دیگرش؛ و این تویی که در تمام این مدت ایستاده‌ای آماده به خدمت، برای دیگران. جای خالی «خود» روزبه‌روز عمیق و عمیق‌تر می‌شود تا آنکه دیگر تحملی برایت باقی نمی‌گذارد.

  • ۱ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • حسن علیزاده
    • شنبه ۲۳ شهریور ۹۸

    نقدی بر کتاب «بیرون در»

    و باز هم محمود دولت‌ابادی و رمانی نو از ایشان. «بیرون در» تازه‌ترین اثر محمود دولت آبادی است که بیشتر به داستانی بلند شباهت دارد تا رمان. «بیرون در» با گیجی و سرگردانی دختری شروع می‌شود که خود را نشسته پشت یک میز در خانه‌ای نااشنا می‌یابد. دختر سیر رویدادهایی که طی شب گذشته از کافه قنادی فرانسه در خیابان انقلاب تهران وی را بدان جا کشانده در ذهن مرور می‌کند؛ اصلاً چه رویدادهایی؟ رویدادی نبوده جز یک نشستن در کافه قنادی، البته به تنهایی، نوشیدن فنجانی قهوه و آمدن مردی غریبه پشت میز، نه سخنی و نه حرف و حدیثی، بیرون رفتن از کافه و پیاده‌روی با هم، باز هم در سکوت، و آمدن به یک خانه که یک لنگه‌ی درش نیمه باز و در زمین فرو رفته، در محله‌ی ارامنه‌ی تهران، مجیدیه.

  • ۱ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • حسن علیزاده
    • يكشنبه ۱۷ شهریور ۹۸

    پیشنهاد کتاب «ترس و لرز»

    دختر یک دیپلمات بلندپایه بلژیکی در اوایل سال ۱۹۹۰ میلادی به ژاپن می‌رود تا در شرکت ژاپنی بزرگی کار کند. طی یک سال قراردادی که آملی نوتومب می‌بایست در آن شرکت کار کند با مشکلات بسیاری مواجه می‌شود که بیشتر ناشی از تفاوت فرهنگی شرقی و غربی است. بی‌شک همه‌ی ما ژاپن و ژاپنی را با فرهنگ نظم و کار می‌شناسیم، در این کتاب که سرگذشت خود راوی است از نزدیک با این فرهنگ آشنا می‌شویم. فرهنگی که درش خلاقیت را امری نه چندان خوشایند و بیشتر به مثابه خودمحوری و بی‌اعتنایی به نظم ساختاریافته تلقی می‌کند. در این فرهنگ، اشتباه یک زیردست منجر به سرشکستگی مافوقش شده چون وی خود را مسئول تمامی رفتارهای زیردستش قلمداد می‌کند. راوی در این کتاب از رهگذر همین فرهنگِ کار به دیگر جوانب فرهنگ ژاپنی همچون نقش و جایگاه «زن» در خانواده و سلسله مراتب پدرسالارانه‌ی ژاپنی نظر می‌اندازد. آملی به علت زن بودنش بیش از پیش با مصائب و مشکلاتی که در بافت فرهنگی سرزمین خورشید تابان نسبت به زن‌ها وجود دارد، دست و پنجه نرم می‌کند. با وجود آنکه جنس روابط شرح داده شده در کتاب از نوع کاری است ولی در بطن همین روابط می‌توان به‌روشنی از دیگر روابطی که ژاپنی‌ها میانشان تعریف کرده‌اند نیز پی برد.

  • ۱ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • حسن علیزاده
    • يكشنبه ۱۷ شهریور ۹۸

    آخرین دختر

    نیویورکر درموردش نوشت:

    «خاطراتی هولناک و ویرانگر از دوران اسارت به دست داعش … او تجربیاتش را با زبانی صریح و روحی مصمم بازگو می‌کند و هم‌دستی شاهدانی را که در جرم و رنج دیگران شریک شدند، به پرسش می‌کشد

    واشنگتن پست می‌نویسد:

    «نویسنده از جنایاتی که خانواده‌اش را ویران و جامعه‌ی آسیب پذیرش را به نابودی کشاند، پرده برمی‌دارد. خاطراتش بسیار شجاعانه و گامی مهم در محاکمه‌ی آنانی است که آن جنایات هولناک را مرتکب شدند

    «آخرین دختر»، نوشته‌ی نادیا مراد، دختری از اقلیت‌های ایزدی عراق، گرفتار شده به دست تروریست‌های داعشی و دست به دست شدنش به عنوان یک کالا، یک شی، یک برده!

  • ۳ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • حسن علیزاده
    • سه شنبه ۱۵ مرداد ۹۸

    فیل در تاریکی

    پس از چند دهه شاهد تجدید چاپ رمان «فیل در تاریکی» نوشته‌ی قاسم هاشمی نژاد هستیم. داستانی پلیسی در زمانه‌ای نه‌چندان دور از روی تقویم و بس دور با توجه به شتاب روز افزون حوادث تاریخ معاصر کشورمان! چاپ نخست این کتاب به سال ۱۳۵۸ بوده و این در حالی است که نوشته‌ی مرحوم هاشمی نژاد به سال ۱۳۵۵. پیش از اینکه شروع به خواندن داستان کنم فکر می‌کردم با داستانی پلیسی-معمایی و حتی تعلیق‌پذیر طرف خواهم بود ولی وقتی به یک سوم داستان رسیدم، فهمیدم که تصورم اشتباه بوده و فیل از تاریکی به در آمده است! مسلماً اگر چنین داستانی از نویسنده‌ای غیر ایرانی بود جزء آثار ضعیف دسته‌بندی می‌شد و با مسامحه عامه‌پسند؛ ولی چیزی که خواننده‌ی ایرانی را با داستان همراه می‌کند همین جنس ایرانی بودنش است. از لحن‌ها و تیپ‌های شخصیتی گرفته تا ذکر دقیق مکان‌ها در داستان.

  • ۱ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • حسن علیزاده
    • شنبه ۱۲ مرداد ۹۸

    زندگی آقای الف و خانم ب

    آقای الف که با خانم ب ازدواج کرد، هرگز قصدش عشق و عاشقی نبود؛ او حتی درست و حسابی خانم ب را نمی‌شناخت. آقای الف همیشه طرف‌های ظهر از پنجره‌ی آشپزخانه‌اش که روبه‌روی منزل خانم ب بود، او را می‌دید که با موهای ژولیده می‌رود سراغ یخچال و پس از لحظاتی تفکر نیمه عمیق، کیکی شکلاتی به همراه خامه برمی‌دارد و فراموش می‌کند در یخچال را ببندد! آقای الف وقتی به خانم ب درخواست ازدواج می‌داد در فکرش این بود که خب اگر ازدواج کند دیگر کسی به خوابیدن‌های تا دیروقتش گیر نمی‌دهد. خانم ب وقتی به آقای الف جواب مثبت داد در فکر این بود که خب حداقل آقای الف دیگر بهش گیر نمی‌دهد که چقدر می‌خورد.

  • ۲ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • حسن علیزاده
    • چهارشنبه ۲ مرداد ۹۸

    پناهجو

    از سرگذشتش که می‌گفت اشک در چشمانش حلقه می‌زد. می‌گفت در کشورش جنگ بود، آوارگی و مرگ بود. می‌گفت با پای پیاده راهی بیابان شده و اینکه مزدورانِ لب مرز با مبلغی ناچیز به گروه‌های جنایتکار تحویلش دادند. ابراهیم تعریف می‌کرد و من در تمام آن لحظات، پسرک دوازده‌ساله‌ای را تصور می‌کردم که چگونه به اتاقکی کثیف و دم‌کرده پرتش کردند، کتکش زدند و تحقیرش کردند. پسرک مو فرفری سیه چرده‌ای را می‌دیدم که هنگام فرار، پای چپش تیر می‌خورد و لنگان لنگان راهش را ادامه می‌دهد. ابراهیم در گوشم زمزمه می‌کند و من بر تکه کاغذی می‌نویسم. می‌نویسم که در میانه‌ی مدیترانه قایقشان چپ کرد و پس از ساعت‌ها دست و پا زدن میان مرگ و زندگی، گارد ساحلی نجاتشان داد. می‌نویسم چگونه به ساحل رسید و به اردوگاه پناهجویان رفت. می‌نویسم ابراهیم پسرکی بود که در اردوگاه بزرگ شد، ازدواج کرد، نویسنده شد؛ و اکنون سرگذشت مهاجرتش را با چشمانی خیس زمزمه می‌کند و بر تکه کاغذی می‌نویسد، با پایی که لنگ می‌زند و دستانی که بوی خون و دریا می‌دهند.

    .

    .

    .

    «پناهجو»

    حسن علیزاده

    عکس از Muhiyadin Dubat؛ برداشت شده از www.unhcr.org

  • ۴ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • حسن علیزاده
    • پنجشنبه ۲۵ بهمن ۹۷

    عزرائیل

     

    «میگن اونی که داره غرق می‌شه باورش نمی‌شه که داره غرق می‌شه. شروع می‌کنه دست و پا زدن؛ اون‌قدر که خیلی زود خسته می‌شه. آروم آروم میره پایین؛ ولی ته دلش هنوز منتظر دستیه که از بالا بیادو کمکش کنه؛ بکشدش بالا، تا نفس بکشه، تا دوباره زندگی کنه ...»

    !این‌ها را با خوشحالی وقتی می‌گفت که دست خیسش در دست عزرائیل بود

    .

    .

    .

    «عزرائیل»

    حسن علیزاده

    عکس از مجموعه هنری

    Andrew Burman, British, b.1966

  • ۱ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • حسن علیزاده
    • سه شنبه ۲ بهمن ۹۷

    آرزو

    «شغلی پر درآمد و عالی که با شرایط روحی و روانی من هماهنگ باشد، یک ماشین عالی برند BMW 2018 مشکی متالیک، حساب بانکی پُرپول ...»

    این‌ها بخشی از آرزوهایی بود که یک سارق در دفترچه‌ی یادداشت‌هایش نوشته بود!

    .

    .

    .

    «آرزو»

    حسن علیزاده

    عکس از مجموعه‌ی 

    Aline Smithson

  • ۱ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • حسن علیزاده
    • دوشنبه ۱ بهمن ۹۷