شیــــل

نگاهی به دنیای سیاست، فرهنگ و ادبیات

۴ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

وقتی درختان راه رفتند

احمق‌ها تصورش را هم نمی‌کردند روزی درختان راه بروند، اما حرکت آغاز شده بود.

.

.

.

«وقتی درختان راه رفتند»

حسن علیزاده، نوشته شده در 20 دی ماه 1396

عکس از David Turnley مجموعه‌ی In times of War and Peace

  • ۰ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • شنبه ۳۰ دی ۹۶

    چریک

    شب بود، سرد بود، پاییز یا زمستانش مهم نیست، جنگ بود، سربازان به خانه‌مان پا گذاشتند، پدرم ما را از خواب بیدار کرد و به حیاط پشتی برد. در بازگشتش صدای تیر آمد، صدای جیغ مادرم، خواهرم از زیرِ آبِ سردِ مردابی که درش قدم گذاشته بودیم دستم را فشار می‌داد، صدای تیر دوم لابه‌لای دندان‌هایم که به هم ضربه می‌زدند گم شد.

    پدرم چریک بود، مادرم آموزگار، خواهرم پرستار شد، برادرم سرباز، و من چریک ...

    ...

    «چریک»

    حسن علیزاده، نوشته شده در 17 دی ماه 1396

    عکس از مجموعه‌ی "Sally Mann “Immediate Family

  • ۱ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • شنبه ۳۰ دی ۹۶

    سلول تنهایی من

    ساعت 5 عصر روز سه‌شنبه؛

    صدای قدم‌هایی را می‌شنوم که مثل هر روز در همین ساعت آرام آرام به سلولم نزدیک می‌شوند، در باز می‌شود و زنی با موهای بلوند، با بی‌تفاوتی هر روزه‌ای رو به دیگران می‌کند: «140 سال پیش، در همین سلول، مردی که به جرم توهین به پادشاه به حبس ابد محکوم شده بود، با شنیدن خبر خودکشی همسرش، خودش را حلق‌آویز کرد. ...»

    «سلول تنهایی من»

    حسن علیزاده

  • ۰ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • شنبه ۳۰ دی ۹۶

    وقتی دلقک مرد

    تماشاگران در سکوت چادر نمایش را ترک می‌کردند، بازیگران هر چه در چنته داشتند نشان داده بودند؛ ولی کسی نخندید. سگ پاکوتاه مضحکی آرام زوزه می‌کشید، پرچم‌های رنگارنگ اطراف سیرک نای تکان خوردن نداشتند، دیگر همه می‌دانستند دلقک برنمی‌گردد، دلقک مُرده بود.

    ...

    «وقتی دلقک مُرد»

    حسن علیزاده

    نوشته شده در 18 مرداد 96

  • ۱ پسنديدم
  • ۰ نظر
    • شنبه ۳۰ دی ۹۶