شب بود، سرد بود، پاییز یا زمستانش مهم نیست، جنگ بود، سربازان به خانه‌مان پا گذاشتند، پدرم ما را از خواب بیدار کرد و به حیاط پشتی برد. در بازگشتش صدای تیر آمد، صدای جیغ مادرم، خواهرم از زیرِ آبِ سردِ مردابی که درش قدم گذاشته بودیم دستم را فشار می‌داد، صدای تیر دوم لابه‌لای دندان‌هایم که به هم ضربه می‌زدند گم شد.

پدرم چریک بود، مادرم آموزگار، خواهرم پرستار شد، برادرم سرباز، و من چریک ...

...

«چریک»

حسن علیزاده، نوشته شده در 17 دی ماه 1396

عکس از مجموعه‌ی "Sally Mann “Immediate Family