در هیاهوی شبکه‌های گوناگون اجتماعی همچون توییتر، اینستاگرام، اسنپ چت و البته فیسبوک برای قدیمی‌ترها! چطور می‌توان وبلاگی ماند و وبلاگی نوشت. به نظرم در گام نخست باید با خودمان روراست باشیم، بدین معنا که نگاهمان ایدئال‌گرا نباشد. در نگاه ایدئال‌گرا از زمان حال و جنس تعامل مصرف‌کنندگان محتوا در فضای مجازی عقب می‌مانیم زیرا چنانچه به روند این تعامل بنگریم به‌روشنی درمی‌یابیم که چه در بُعد سخت و چه نرم دچار دگرگونی شده است. از بُعد سخت به‌جای وب گردی از طریق پی‌سی‌ها (رایانه‌های رومیزی) و یا کافی‌نت‌ها به سمت گوشی‌های همراه (موبایل) و تبلت‌ها پیش رفته‌ایم و البته در همین برهه نیز چندی است که به گوش می‌رسد میزان تقاضا برای خرید تبلت بسیار دچار افت شده و اندازه صفحه‌نمایش گوشی‌ها بزرگ‌تر. در بعد نرم هم می‌توانیم مصرف‌کنندگان را ازنظر زمانی و همچنین مطالبه‌ای که از خوراک فضای مجازی دارند بنگریم. 

با توجه به دسترس‌پذیری آسان به انبوهِ اطلاعات آن‌هم با چند تَپ ساده روی گوشی‌های همراه، مدت‌زمانی که هر فرد برای دیدن و خواندن یک مطلب می‌گذارد کمتر از گذشته شده. ما از خواندن نوشته‌های بلند و تحلیلی به سمت نوشته‌هایی کوتاه همراه با تصاویر در فیسبوک رفتیم، از فیسبوک لایک کردن را یاد گرفتیم، رفته‌رفته از حجم مطالب به‌ویژه مطالب تحلیلی و بلند کاسته شد و مذاق ما برای دیدن عکس‌ها و ویدئوها آماده، در یوتیوپ ویدئو آپلود کردیم و ویدئوهای دوستانمان را «هم‌رسانی» (Share) کردیم. دیگر چندان حوصله‌ای برای خواندن نداشتیم، ولی در دنیایی که تحولات به‌سرعت در حال رخ دادن بود، باید به نحوی هم کنشگر می‌بودیم و هم مصرف‌کننده، بنابراین همان محتوا را در قالب چند کاراکتر محدود در «توییتر» انتشار دادیم، هم‌زمان در اینستاگرام عکس دیدم، لایک کردیم و برای هم نظر نوشتیم؛ و در تمام این روند طی شده، اینترنت برخلاف انتظار کوچک و کوچک‌تر شد، اینترنت شد فضای محدود توییتر، اینترنت شد اپلیکیشن فیسبوک و اینستاگرام، اینترنت برای ما ایرانی‌ها شد تلگرام و همه‌چیز را در همان جستجو می‌کردیم، می‌دیدیم و می‌خواندیم و البته به اشتراک می‌گذاشتیم.

در کنار این عادات نوظهور وب گردی می‌توان عوامل اجتماعی و فرهنگی را نیز دخیل دانست؛ یعنی بازشناخت فرد در نقش «خود کنشگری» و یا به عبارتی خود رسانه بودن؛ بنابراین نمی‌شود همچون گذشته تنها عده‌ای بنویسند و دیگرانی بخوانند. این امر مسئولیت نویسندگان و تولیدکنندگان محتوا را بیشتر می‌کند، بدین معنا که همواره می‌بایست در پی بالا بردن علم و دانش روز خود باشند تا حتی شده یک‌قدم از خوانندگانشان جلوتر باشند.

«خوانندگان»، واژه‌ای که از ابتدای این جستار بدان اشاره داشته‌ایم، نیک می‌دانیم که دیگر مصرف‌کنندگان محتوا را نمی‌توان زیر نام «خوانندگان» جمع کرد، در روند نرمی که بدان اشاره داشتیم، بخش بزرگی از نوشتار جای خود را به تصاویر و ویدئوها داده است، بنابراین بسیاری از خوانندگان پیشین اکنون در صف لایک و هم‌رسانی کنندگان فعلی جا خوش کرده‌اند.

لایک و همرسانی، شاید بی‌راه نباشد که عنوان پدیده برای این واژه‌ها دیگر چندان محلی از اعراب نداشته باشد. سال‌هاست لایک می‌کنیم و به اشتراک می‌گذاریم؛ زمانی گوگل می‌خواست قابلیت لایک کردن را برای تمامی فضای تحت پوشش گوگل شامل وب‌سایت‌ها هم فراهم کند، ولی همچون تجربه گوگل پلاس نتیجه درخوری برای این غول اینترنتی نداشت؛ می‌توانیم یک دلیلش را تفاوت ماهیتی شبکه‌های اجتماعی با محیط وب‌سایت و وبلاگ‌ها دانست. تولیدکنندگان محتوای وبلاگی نیز می‌بایست این تفاوت را درک کرده و انتظاری که از خوانندگان داشته باشند در همین فضا شکل بگیرد.

زمان کم، تنوع‌طلبی، نگاه پرش کننده ... همه‌ی این‌ها را باید قبول کرد؛ باوجود این‌ها تولیدکننده محتوای وبلاگ نمی‌تواند همان عادات رفتاری پیشین را در نوشتن ادامه دهد. بیش‌ازپیش تخصصی نوشتن، استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای سوژه یابی و نوشتن به جهت بیان دقیق مسئله و همچنین ابراز راه‌حل، استفاده از محتوای چندرسانه‌ای برای تنوع‌بخشی به فضای وبلاگ و البته تعامل مثبت با خوانندگان می‌تواند در این راه کمک کند.